شنیده ای که می گوید: مرا به کار جهان هرگز التفات نبود؟ و بعد می گوید: رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست؟ گم در مه...
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 18:09
در ادامه گفته: نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟ و تو چه دانی خمار صد شبه چیست؟ گم در مه...
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 18:09
برایم نوشته بود: اتمنی لک قرائه سعیده، رغم حزن یبتدی هنا... و من از آن دستخط زنانه بوی دارچین و صندل و نمک دریا را میشنیدم و آن اندوه که وعدهاش را در پیشانی کتابش به من داده بود در تک تک صفحات جاری بود، روی دانه به دانه کلماتی که پیدا بود با وسواس کنار هم چیده، اندوهی که به یک مستی ملایم شبیه بود، در یک صبحگاه خاکستری دمآلود توی بندرگاهی شلوغ اما تمیز و شسته از باران...
گم در مه...ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 13:43
ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 13:43
تو رفته ای حمام. زیر دوشی که صدات می زنم و از لای در با تو حرف می زنم. این رؤیایی است که خیلی از روزها سراغم می آید. ساعاتی از روز واقعا حس می کنم آن جا توی حمامی و من به بهانه ای از لای در دزدانه نگاهت می کنم. می بینم که گرم خواندن آوازی هستی، سرخوشی و همین که صدای زمزمه ات از توی حمام نرم و آرام می آید بیرون و همه جای خانه پخش می شود، به من می گوید که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد...
گم در مه...ما را در سایت گم در مه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 13:43